جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1645

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مردم به روش علىبن ابيطالب ( ع ) عمل نمايد . حجر ، مردى راستگو ، صريح ، آزادمنش ، علاقمند به صلح ، مخالف جنگ و خواهان عدالت اجتماعى تا آخرين حد آن بود . زمامدار در نظر او ، همچون نظر استاد بزرگش علىبن ابيطالب ( ع ) بيش از وسيله‌اى براى خدمت به اجتماع نبود . اگر زمامدار اين چنين بود ، با او همراهى مىكرد ، ولى اگر به جامعه خدمت نمىكرد و در پى فساد و كارهاى ناشايست مىرفت ، شديدترين دشمنيها را با او ابراز مىداشت و بر او بشدت خشمناك مىشد و سخت مىگرفت . طبيعى بود كه مردى چون او در مقابل بدگويى بنىاميه از على ( ع ) بر روى منابر تاب نياورد و اعتراض كند و اعتراض خود را علناً اظهار نمايد ، هرچند اين مخالفت به برخورد حاكم با او منجر شود ! نقل شده كه « مغيرة بن شعبه » پس از شهادت امام حسن ( ع ) ، در كوفه بر بالاى منبر رفت و به على ( ع ) و ياران او بد گفت . ناگهان حجر از جاى برخاست و در مقابل جمعيت به مغيرة پرخاش كرد و از او خواست كه با مردم از روى انصاف رفتار كند ، از روى دادگرى حكمرانى نمايد و به جاى بدگويى از على ( ع ) ، حقوق عقب‌مانده مردم را پرداخت كند . عده‌اى ديگر از مردم با حجر همراهى كردند و مغيره مجبور شد سخنان خود را قطع نموده و از منبر پايين بيايد . وضع كوفه تا زمانى كه مغيرةبن شعبه زنده بود به همين صورت ماند . پس از مرگ مغيرة ، زيادبن ابيه از طرف معاويه ، فرماندار كوفه شد . زياد و حجر با يكديگر دوست بودند ، اما ماجرايى به‌وجود آمد كه دوستيشان بهم خورد . خلاصه داستان اين است كه يك نفر عرب مسلمان ، يك ذمى را به قتل رسانيد ؛ هنگامى كه براى صدور حكم